
از تهمینه تا فروغ: روایتی از زنان تاریخساز ایران
تاریخ را اغلب مردان مینویسند؛ داستانهایی از شاهان، پهلوانان و فاتحان. در این روایتهای غالب، صدای زنان اغلب گمشده، نادیده گرفته شده یا به نقشی حاشیهای تقلیل یافته است. اما تاریخ ایران، با تمام فراز و نشیبهایش، داستانی متفاوت در دل خود دارد. اگر با دقت گوش فرا دهیم، در میان هیاهوی جنگها و شکوه امپراتوریها، صدای زنانی را میشنویم که با شجاعت، خرد، هنر و ارادهی خود، مسیر تاریخ را تغییر دادهاند.
این زنان، صرفاً همسران یا مادران مردان بزرگ نبودند؛ آنها خود رهبر، استراتژیست، شاعر، و پیشگامان تحولات اجتماعی بودند. از پهنهی اساطیری شاهنامه تا کوچههای طهران در آستانهی مدرنیته، زنان ایرانی همواره در حال شکستن تابوها و بازتعریف جایگاه خود بودهاند. این مقاله، سفری است در طول زمان برای ادای احترام به چند تن از این چهرههای فراموشنشدنی؛ سفری از جسارت اساطیری تهمینه تا طغیان شاعرانهی فروغ.
بخش اول: پژواکهایی از اسطوره و جهان باستان
در سپیدهدم تاریخ و اساطیر ایران، زن حضوری قدرتمند و کنشگر دارد. او منفعل نیست، بلکه خود سرنوشت را رقم میزند.
۱. تهمینه: زنی که سرنوشت را انتخاب کرد
در قلب شاهنامه فردوسی، حماسهی ملی ایران، با زنی روبرو میشویم که کلیشههای زمان خود را در هم میشکند. تهمینه، دختر شاه سمنگان، وقتی از حضور رستم، بزرگترین پهلوان ایران، در دیار خود آگاه میشود، منتظر نمیماند تا به او معرفی شود. او شبانه، با شجاعتی بینظیر، خود به خوابگاه رستم میرود. هدفش واضح و مشخص است: او از این پهلوان نامی، فرزندی میخواهد که وارث دلاوری و شکوه او باشد.
کنش تهمینه، یک انتخاب آگاهانه و جسورانه است. او نه از سر هوس، بلکه با آیندهنگری و ارادهای قوی، به دنبال پیوند با برترین مرد زمانه است تا نسلی برتر بیافریند. او نماد زنی است که برای خواستهاش،شجاعانه قدم برمیدارد و کنترل سرنوشت خود و فرزندش، سهراب، را در دست میگیرد. اگرچه داستان سهراب پایانی تراژیک دارد، اما این تراژدی چیزی از بزرگی و ارادهی تهمینه کم نمیکند. او پایهگذار یکی از مهمترین و غمانگیزترین خطوط داستانی شاهنامه است.
۲. آرتمیس یکم: دریاسالار خردمند در ارتش خشایارشا
از جهان اسطوره به تاریخ مدون میآییم. در قرن پنجم پیش از میلاد، در جریان جنگهای ایران و یونان، جهان با یک زن شگفتانگیز روبرو شد: آرتمیس یکم، شهبانوی کاریا. او که به عنوان یکی از فرماندهان نیروی دریایی خشایارشا خدمت میکرد، تنها یک فرمانده زن در میان مردان نبود، بلکه به گفته هرودوت، مورخ یونانی، باهوشترین و شجاعترین آنها بود.
پیش از نبرد سرنوشتساز سالامیس، زمانی که تمام فرماندهان ایرانی بر جنگ اصرار داشتند، تنها آرتمیس بود که با تحلیل دقیق شرایط، خشایارشا را از ورود به این نبرد دریایی برحذر داشت. او استدلال کرد که یونانیها در دریا برترند و شکست در این نبرد، کل ارتش ایران را به خطر میاندازد. خشایارشا خرد او را ستود، اما به نظر اکثریت عمل کرد و نتیجه، شکستی فاجعهبار برای ایران بود. در میانه نبرد، زمانی که کشتی آرتمیس در محاصره قرار گرفت، او با زیرکی به یک کشتی ایرانی حمله کرد تا یونانیها تصور کنند او یکی از خودشان است و به این ترتیب راه فرار را برای خود باز کرد. خشایارشا با دیدن این صحنه، جمله معروف خود را به زبان آورد: «مردان من زن شدهاند و زنان من، مرد.» آرتمیس نماد یک استراتژیست نظامی و یک رهبر سیاسی بود که جایگاهش را نه با جنسیت، که با لیاقت و هوش خود به دست آورده بود.
بخش دوم: از امپراتوری ساسانی تا طلوع شعر فارسی
در دوران پس از اسلام نیز، زنان ایرانی در بزنگاههای تاریخی، نقشهای کلیدی ایفا کردند.
۳. پوراندخت: شهبانویی در طوفان
در قرن هفتم میلادی، امپراتوری شکوهمند ساسانی در آستانه فروپاشی قرار داشت. پس از مرگ خسروپرویز، هرج و مرج سیاسی کشور را فرا گرفته بود و شاهان یکی پس از دیگری در مدتی کوتاه به قتل میرسیدند. در این دوران تاریک و پرآشوب، پوراندخت، دختر خسروپرویز، به عنوان یکی از معدود شهبانوهای تاریخ ایران، بر تخت سلطنت نشست.
او با درک عمیق از بحران، تلاش کرد تا ثبات را به کشور بازگرداند. کاهش مالیاتها، اجرای عدالت، و تلاش برای ایجاد صلح با امپراتوری بیزانس از جمله اقدامات او بود. او به نام خود سکه ضرب کرد که نشان از حاکمیت مستقل و کامل او داشت. اگرچه دوران حکومت او کوتاه بود، اما تلاشهای پوراندخت برای نجات امپراتوری در حال احتضار، او را به نمادی از رهبری زنانه در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ ایران تبدیل کرد.
۴. رابعه بلخی: شهیده عشق و شعر
در قرن دهم میلادی، همزمان با شکوفایی دوباره زبان فارسی در دوران سامانیان، صدای یک زن شاعر برای اولین بار در تاریخ ادبیات ما طنینانداز شد: رابعه بلخی. رابعه، که به “زینالعرب” (زینت قوم عرب) مشهور بود، زنی اشرافزاده و با استعداد از بلخ بود. داستان زندگی او با عشق گره خورده است؛ عشقی ممنوعه به یکی از غلامان برادرش به نام “بکتاش”.
وقتی راز این عشق فاش شد، برادرش، حارث، به شدت خشمگین شد و دستور داد رابعه را در حمام زندانی کرده و رگهایش را بزنند. بر اساس روایات، رابعه در آخرین لحظات زندگی، با خون خود بر دیوارهای حمام، عاشقانهترین و سوزناکترین اشعارش را نوشت. او نه تنها به عنوان اولین شاعر زن شناختهشدهی فارسیزبان، بلکه به عنوان نماد و شهیده عشق و بیان هنری در برابر سرکوب و تعصب، در تاریخ جاودانه شد. داستان او الهامبخش شاعران بزرگی چون عطار نیشابوری در کتاب “الهینامه” شد.
بخش سوم: عصر بیداری و طغیان مدرنیته
با رسیدن به قرن نوزدهم و بیستم، زنان ایرانی به پیشگامان اصلی جنبشهای فکری و اجتماعی تبدیل شدند.
۵. قرهالعین (طاهره): فریاد رهایی در دوران قاجار
در اواسط قرن نوزدهم، در دورانی که جامعه ایران در سنتهای سخت و تغییرناپذیر گرفتار بود، زنی به نام زرینتاج برغانی قزوینی، ملقب به قرهالعین و طاهره، ظهور کرد. او که شاعر، الهیدان و یکی از برجستهترین چهرههای جنبش بابیه بود، به نماد بیبدیل رهایی زن ایرانی بدل شد.
نقطه اوج زندگی او، واقعه “بدشت” بود. در این گردهمایی، طاهره در اقدامی که در آن زمان غیرقابلتصور بود، بدون حجاب در جمع مردان ظاهر شد. این عمل، یک بیانیه تکاندهنده بود؛ اعلام گسست از گذشته و آغاز دورانی جدید. او با این کار، نه تنها یک سنت دینی، بلکه تمام ساختار مردسالارانهای را که زن را در پرده میخواست، به چالش کشید. طاهره سرانجام به جرم “فساد فی الارض” اعدام شد، اما قبل از مرگ، جمله جاودانهاش را به یادگار گذاشت: «میتوانید مرا هر زمان که بخواهید بکشید، اما نمیتوانید جلوی آزادی زنان را بگیرید.» او به شهیدی برای آرمان آزادی زنان تبدیل شد.
۶. فروغ فرخزاد: تولدی دیگر برای زن ایرانی
اگر طاهره فریاد رهایی اجتماعی زن بود، فروغ فرخزاد صدای درونی و اگزیستانسیال زن مدرن ایرانی شد. در اواسط قرن بیستم، فروغ با اشعار جسورانه، بیپرده و عمیقاً شخصی خود، دنیای ادبیات ایران را لرزاند. او اولین زنی بود که با چنین صراحتی از تمناهای زنانه، گناه، عشق، تنهایی و عصیان علیه چارچوبهای خفقانآور جامعه سخن گفت.
مجموعه شعر “تولدی دیگر” یک نقطه عطف بود؛ اعلام استقلال یک “من” زنانه که دیگر نمیخواست در تعاریف دیگران خلاصه شود. او در شعر “گناه” نوشت: «گنه کردم گناهی پر ز لذت…» و با همین یک بیت، تمام مفاهیم سنتی تقوا و گناه را برای زن ایرانی به چالش کشید. فروغ تنها یک شاعر نبود؛ او با فیلم مستند درخشانش “خانه سیاه است”، که زندگی جذامیان را به تصویر میکشد، نشان داد که یک هنرمند متعهد و یک انسانگرای عمیق است. او با زندگی کوتاه اما پربار خود، به صدای یک نسل از زنانی تبدیل شد که در جستجوی هویت و بیان فردی خود بودند.
کلام آخر
از تهمینه تا فروغ، و بیشمار زنان دیگری چون بیبیخاتون استرآبادی (پایهگذار اولین مدرسه دخترانه) و صدیقه دولتآبادی (روزنامهنگار و فعال حقوق زنان)، یک نخ نامرئی از شجاعت، اراده و عصیان هوشمندانه قابل مشاهده است. این زنان به ما نشان میدهند که تاریخ ایران، تنها در میدانهای نبرد و کاخهای سلطنتی رقم نخورده، بلکه در انتخابهای جسورانه، اشعار ساختارشکنانه و فریادهای آزادیخواهانهی زنانی شکل گرفته که حاضر نشدند در سکوت و انفعال باقی بمانند. میراث آنها امروز در وجود هر زن ایرانی که برای حق خود، برای بیان هنریاش و برای ساختن آیندهای بهتر مبارزه میکند، زنده و جاری است. تاریخ ایران بدون شناخت این زنان، تاریخی ناقص و ناتمام خواهد بود.
















